مرتضى راوندى

297

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خروج و عصيان عمومى مردم گنجه در 629 ه . بويژه نيرومند بود ، و تودهء محركهء آن ، پيشه‌وران و بينوايان شهرى بودند . نيروى جلال الدين بر اثر كوششى كه براى فرونشاندن اين عصيان به عمل آورد ، ضعيف شد . در عين حال ، گرجستان و سلطنت سلجوقيان روم و امارت اخلاط عليه وى ائتلاف كردند . در سال 626 ه . لشكريان جلال الدين به دستيارى جنگيان داوطلب شهرى در زير - حصار اصفهان بر مغولان پيروز شدند ولى خود نيز تلفات سنگينى داده نتوانستند دشمن را دنبال كنند . در اين ميان ، در 627 ه . لشكر تازه‌اى از مغولان وارد ايران شده مبارزه با جلال الدين را آغاز كرد . جلال الدين در حالى كه ناتوان شده بود با بقاياى لشكريان خويش به سوى كردستان عقب‌نشينى كرد و در حال فرار ، يكه و تنها ، در كوهستانهاى نزديك دياربكر ، جان سپرد . » « 176 » سوء سياست جلال الدين چنان كه ديديم ، جلال الدين مردى شجاع ، بااراده ، متهور و در عمليات جنگى كم‌نظير بود . سردارى مغولى در يكى از جنگها در بارهء وى مىگويد : « هركجا روى بسلامت باش كه مرد زمان و كبس اقران ، خود تويى . » « 177 » همين صفات موفقيتهايى براى وى فراهم ساخته بود ؛ ولى موفقيتهايى بىسرانجام . هرچند كه اقدامات او كار مغول را قدرى به تعويق انداخت ، ولى باعث خرابى و قتل و غارت بيشترى از جانب آنان در ايران گرديد ، و خشم و كينهء آنان را در برابر شهرهاى اين سرزمين چند برابر كرد ، و سبب شد كه بعضى از شهرها دو بار و سه بار مورد تهاجم و ويرانى قرار گيرد . بزرگترين گرفتارى و نابسامانى كار جلال الدين ، امراى لشكرى ترك وى بودند كه ريشه بريده ، و دور از اوطان خود ، در سرزمينهاى جديد همهء كوشش‌شان چپاول و تاراج بود . . . نه آنان به جلال الدين و جنگهايى كه مىكرد اعتقادى داشتند ، و نه او بديشان اعتمادى ؛ چنان كه خود مىگفت : « من بدين جماعت كه گرداگرد منند مستوثق نيستم . » « 178 » او همه جا گرفتار اين بىاعتقادى ، و علاوه بر آن بددلى امراى خود بود . هنگامى كه مغولان به آذربايجان رسيدند ، همهء لشكريان پراكنده بودند ، و سلطان نتوانست سپاهى يكدست و مرتب فراهم آورد . در دوران حملات آخرى مغول ، قبل از جنگ اصفهان در مغان دو امير را مأمور كرد كه بروند و اطلاعاتى از دشمن بياورند آنان به جاى كسب اطلاع ، رفتند و در خانهء خود غنودند . » « 179 » البته اين شكستهاى رمزى و اخلاقى ، چنان كه اشاره شد ، بيشتر محصول سياست غلط جلال الدين بود كه به تودهء مردم اعتنايى نداشت و به خود و سرداران خويش اجازه

--> ( 176 ) . همان ، ص 361 به بعد ( به اختصار ) . ( 177 ) . سيرت جلال الدين منكبرنى ص 171 ( به نقل از : شيرين‌بيانى ، ايران در برخورد با مغول ، ص 13 ) . ( 178 ) . همان ، ص 257 ( از همان مأخذ ، همان صفحه ) . ( 179 ) . شيرين‌بيانى ، ايران در برخورد با مغول ، ص 13 .